تبلیغات
آقا سلام فدای تو....

آقا سلام فدای تو....
نویسندگان

آقا سلام! سوز و نوایی به ما بده

هر صبح و شام حال بکایی به ما بده

 

دل تنگ دیدن تو شدیم ایّها الغریب

آغوش خویش وا کن و جایی به ما بده

 

تنها به عشق دیدن تو ندبه خوان شدیم

هر صبح جمعه حال دعایی به ما بده

 

این دیده ای که غیر تو هر چیز دیده است

از ما بگیر و چشم خدایی به ما بده

 

تا کی اسیر لذّت نفسانیت شدن؟!

بشکن حصار و برگ رهایی به ما بده

 

زنگار معصیت دل ما را سیاه کرد

با کیمیای عشق، جلایی به ما بده

 

روی سیه به ما نمی آید نگاه کن

این جلوه را بگیر و نمایی به ما بده

 

در این زمان که هر که به دنبال زندگی است

توفیق نوکری و گدایی به ما بده

 

چیزی نمانده تا که مُحرّم فرا رسد

سهمیّه ی امام رضایی به ما بده

 

سهمیّه ای که قطره ای از آن گره گشاست ...

... در دیده ها بریز و صفایی به ما بده

 

در هر فراز روضه ی گودال قتلگاه

حال و هوای کرب و بلایی به ما بده

 




طبقه بندی: شعر،
برچسب ها: شعر، شعر مهدوی، مناجات با امام زمان،
[ یکشنبه 16 مهر 1391 ] [ 07:43 ب.ظ ] [ علی محمودی ]
[ چهارشنبه 23 فروردین 1391 ] [ 06:32 ب.ظ ] [ علی محمودی ]
[ چهارشنبه 23 فروردین 1391 ] [ 06:22 ب.ظ ] [ علی محمودی ]

آقا میرزا هادی بجستانی(ره) می گوید:
« از مؤذن و خادم مدرسه سامرا پرسیدم: این چند سال که در جوار این ناحیه مقدسه به سر برده ای آیا معجزه ای مشاهده کرده ای؟ گفت:
بلی، شبی برای گفتن اذان صبح به پشت بام حرم مطهر رفتم. چند نفر را در آن جا دیدم.
بعد از گفتن این مطلب ساکت شد. گفتم: تمام قضیه را ذکر کن. گفت: الان حال مساعدی ندارم سر فرصت آن را بیان می کنم.
این بود و چند مرتبه از او درخواست اتمام جریان را می کردم؛ ولی ایشان همان جواب را می دادند. تا شب بیست و دوم ماه صفر سال 1335، در حرم عسکریین علیهما السلام مقابل ضریح مقدس به او گفتم: حکایت را بگو.
 گفت: تا به حال قضیه را به احدی نگفته ام. پنج سال قبل شب جمعه ای وارد صحن مطهر شدم. در پله های پشت بام همیشه قفل است. آن را باز کردم و از پله ها بالا رفتم تا به فضای پشت بام رسیدم. در فلان محل، هفت نفر از سادات را دیدم که رو به قبله نشسته اند و بزرگواری که عمامه سیاهی بر سر مبارک دارد، مانند امام جماعت جلوی آنها نشسته است. من پشت سر ایشان قرار گرفته بودم.
 از یکی سؤال کردم: ایشان کیستند؟ گفت: این بزرگوار حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است و ما نماز صبح را به ایشان اقتدا می کنیم.

مشهدی ابوالقاسم گفت: من از هیبت نام مبارک آن حضرت، یارای ماندن نداشتم؛ لذا روانه سمت مقابل گشته و بالا رفتم. صبح که طالع شد، اذان گفتم و وقتی به زیر آمدم در فضای بام هیچ کس را ندیدم. »

ماخذ : کتابهای  شیفتگان حضرت مهدی ( عج ) و برکات حضرت ولی عصر - عج   




طبقه بندی: داستانهای امام زمان(عج)،
برچسب ها: داستان، تشرف، تشرف به محضر امام زمان، یار، وصال،
[ دوشنبه 21 فروردین 1391 ] [ 06:53 ب.ظ ] [ علی محمودی ]
[ دوشنبه 21 فروردین 1391 ] [ 06:39 ب.ظ ] [ علی محمودی ]
[ دوشنبه 22 اسفند 1390 ] [ 01:07 ق.ظ ] [ علی محمودی ]



طبقه بندی: گنجینه تصاویر،
برچسب ها: حجاب، عفت، حیا، چشم چرانی،
[ دوشنبه 22 اسفند 1390 ] [ 12:26 ق.ظ ] [ علی محمودی ]

از شنبه درون خود تلنبار شدیم

تا آخر پنجشنبه تکرار شدیم

خیرسرمان منتظر دیداریم

جمعه شدو لنگ ظهر بیدارشدیم.




طبقه بندی: گنجینه تصاویر، شعر،
برچسب ها: خیرسرمان، انتظار، فرج، منتظر، دیدار، غصه، غم، شادی، گریه،
[ یکشنبه 21 اسفند 1390 ] [ 11:00 ق.ظ ] [ علی محمودی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.

تعداد کل صفحات : 3 :: 1 2 3

درباره وبلاگ


آرشیو مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب