تبلیغات
آقا سلام فدای تو....

آقا سلام فدای تو....
نویسندگان
شخصى تعریف میكرد:
من یك مدت به امام زمان علاقه ى زاید الوصفى پیدا كردم و در صدد بودم كه باید ایشان را زیارت كنم به خاطر همین به چله نشینى هاى مختلف در شهرهاى مختلف مشغول شده بودم و به دستور العمل هاى متعددى در رابطه با دیدار امام زمان متوسل شده بودم و از طریق علوم غریبه هم میخواستم بدانم امام كجاست ولى متوجه نمیشدم... در اثر همین ریاضت هاى معنوى و دستور العمل ها و پاكى در چله نشینى ها به جاهاى كوچكى هم رسیدم مثل آنكه گوش و چشم دلم باز شد... روزى به من گفتند كه امام زمان فردا در فلان ساعت در فلان شهر جلوى فلان مغازه ایستاده است برو و ببین ایشان را. با آنكه آن شهر خیلى از ما دور بود ولى رنج سفر را خریدم و به راه افتادم...


به آن آدرس رفتم دیدم مغازه ى قفل فروشى محقرى است كه پیرمردى در آن كاسبى میكند و با سیدى زیبا و با هیبت هم صحبت شده و بسیار مؤدب با ایشان حرف میزند فهمیدم كه آن سید امام زمان است خواستم جلو بروم ولى به من اشاره كرد كه همانجا بایست و نگاه كن چه میبینى...

دیدم پیر زنى آمد یك قفل دستش بود رو به پیر مرد كرد و گفت: آقا. من یك قفل كهنه نزد خود دارم میخواهم آن را بفروشم آنرا از من 3 شاهى وردار خواهش میكنم كه من به 3 شاهى احتیاج دارم در صورتى كه در بازار به من گفته اند بیشتر از 2 شاهى ارزش ندارد. آن پیر مرد قفل را بررسى كرد و گفت: خواهرم اگر 1 شاهى به من بدهى این قفل را تعمیر میكنم و خودم آنرا 11 شاهى از تو برمیدارم. پیر زن گفت نه نمیخواهم این را 3 شاهى بردار از من پیر مرد گفت: خواهرم این قفل همینطورى 7 شاهى قیمتش است ولى اگر 1 شاهى بدهى آنرا تعمیر میكنم و 11 شاهى برمیدارم. پیر زن گفت: آخر من به 3 شاهى احتیاج دارم آن پیرمرد هم به او گفت: خواهرم تو هم مسلمانى و من هم مسلمان چرا باید من قفل شما را ارزانتر از قیمتش بخرم. باشد من این را از شما 7 شاهى برمیدارم ولى باز هم میگویم اگر 1 شاهى به من بدهى من آنرا تعمیر كرده و 11 شاهى از شما بر میدارم. پیر زن گفت: خدا هرچه میخواهى به تو بدهد كه به من گفته بودند 2 شاهى بیشتر ارزش ندارد ولى شما 7 شاهى خریدید. پیرزن رفت و آن سید به سوى من آمد و گفت:

براى دیدار ما نیاز به چله نشینى نیست. این پیرمرد را دیدى؟ این مسلمان واقعى است و ما هم هر هفته یكبار به او سر میزنیم و این هم كه دیدى امتحانش بود كه به خوبى پس داد. شما مسلمان واقعى شوید ما خودمان به دیدار شما خواهیم آمد نیازى نیست به دنبال ما بگردید



نمیدونم دیگه چى بگم خلاصه دیدار امام زمان اینجورى میسر میشه هركى طالبه راهه بسم الله


تعجیل در فرج امام زمان صلوات


طبقه بندی: داستانهای امام زمان(عج)،
برچسب ها: دیدار امام زمان، تشرف، دیدن امام زمان، پیرمرد،
[ پنجشنبه 18 اسفند 1390 ] [ 08:30 ب.ظ ] [ علی محمودی ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


آرشیو مطالب
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب